شاهزاده: خاتون جون عزیزم. خاتون: باز تو گفتی عزیزم؟ شاهزاده : ای بابا خب چی بگم عزیـــــــــــــــــــــــــزمی. خاتون: خب لوس نشو بگو چی میخواستی بگی؟ شاهزاده: ببین هر وقت اتوبوس اومد . ما جوونترا سریع میپریم بالا جا میگیریم. اینجوری که معلومه ُ، با این جمعیتی که توی ایستگاه ایستادن ، باید از عملیات چپ اندر قیچی استفاده کنیم. شهرزاد: آری سرورم درست میگویند. ما هم برای شما یکی از کرسیهای اتوبوس را رزرو میکنیم. خاتون: شما برین بالای اتوبوس جا گرفتن پیش کشتون. اتوبوس: قییییییییییییییییییییییییییییژ شاهزاده: حملــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه! شهرزاد: حم خاتون: پس چرا شما دوتا اینقدر جون میکنین؟ بیاین بالا دیگه. شاهزاده: آخیش بالاخره اومدم بالا. شهرزاد: خاتون جان کجایید.؟ خاتون: من اینجام روی صندلی دوم. شهرزاد : ما که نمی بینمتان اما صدایتان را داریم. خاتون : منم فقط صداتونو داشته باشم کافیه . موبایل شاهزاده: بیب بیب بیب بیب موبایل خاتون: دیش دیش دیش دوبس دوبس دوبس خاتون: الو بله شاهزاده: کجایی خاتون جون ؟ نمیبینمت!!! خاتون: من اینجام توی اتوبوس . تو سوار شدی؟ شاهزاده: بله سوار شدم اونم چه سوار شدنی. ردای مبارک رفته زیر دست و پا و پیداش نمیکنم. خاتون: عجب !!!!!!!!!!! انگار قرار بود با عملیاتت بری جا بگیری، پس چی شد؟ اتوبوس: قیییییییییییییییییییژ شهرزاد: آخ کتفمان شاهزاده: خب دیگه نشد . خاتون: فعلا کتف راستش در رفته. شاهزاده : بهش بگو اونوری وایسه تا کتفش جا بیافته. خاتون : تو مراقب خودت باش اون خودش بلده چیکار کنه. اتوبوس : قیییییییییییییییییییییژ شهرزاد : آخیشمان شاهزاده: راستی خاتون جون من بلیط ندارم. یه بلیط دست به دست بده بیاد جلو من ضایع نشم آخر سری. خاتون: کی از تو بلیط میگیره؟ بابا هیچکس تورو نمیبینه . خیالت راحت. شاهزاده: آره راست میگین، با کمال ابهت و شاهانه میرم پایین. شهرزاد: ای بابا این پای کیست دم دماغ ما اینگونه رایحه افشانی میکند؟ خاتون: نگران نباش پای منه . خب چیکار کنم پوتین پوشیدم یه خورده معطر شده. شهرزاد: خب اشکالی ندارد اما خواهشا مقداری عقبتر ببریتش دیگر تحملمان دارد تمام میشود. خاتون:اگه دست خودم بود که الان اینجا بود پیش خودم. میبینی که اینجا دیگه کنترل اعضای بدنت دست خودت نیست. در ضمن یه فیزیو تراپی درست و حسابی و مجانی میشی. همه ی دک و دنده هات حال میان. پیرزن: راست میگی مادر خیلی خوبه خاتون: شاهزاده: ازبک خانوم زندس؟ خاتون: هان دلت براش تنگ شده نه؟ شاهزاده: نخیر خدا خدا میکردم جا بمونه. خاتون: نترس اون از تو زرنگ تره. شاهزاده: خاتون جون یه ایستگاه بیشتر نمونده باید پیاده شیم. خاتون: اوکی، شهرزاد آماده باش بریم پایین . من بلیطمونو میدم. پیرزن: یه عمریه داریم پول بلیط میدیم به دولت من که دیگه یه ریال نمیدم. خاتون: خب شما حق داری واقعا باید وسائل عمومی برای افراد مسن رایگان باشه. اتوبوس : قیییییییییییییییییییییییییژ پیرزن: آخیـــــــــــــــــــــــــــــــش خاتون: بریم شهرزاد دیگه رسیدیم. راننده: آهای آقا کجا سرتو انداختی پایین داری میری؟ شاهزاده: با من هستین؟ راننده: نخیر با گنجیشکم!!!!!!!!!! شاهزاده: مگه شما منو میبینی؟ راننده: درسته چشمام ضعیفه اما کورکه نیستم. شاهزاده: ای داد بیداد حالا چیکار کنم؟ موبایل شاهزاده: بیب بیب بیب بیب موبایل خاتون: دیش دیش دیش دوبس دوبس دوبس.............................................. شاهزاده: چرا گوشی رو بر نمیداره؟ ای بابا من حالا چیکا رکنم؟ راننده: خاک بر اون سرت بکنه . موبایل داری اما یه بلیط 25 تومنی نگذاشتی توی جیبت . شاهزاده: نه اجازه بدین بگردم حتما پیدا میکنم. خاتون: ای بابا اتوبوس راه افتاد این پسره چرا پیاده نشد؟ شهرزاد: رهایشان کنید بگذارید کمی پیاده بیایند تا دیگر آنقدر برای ما سخن پراکنی نکنند. شاهزاده: خاتوووووووووووووووووووون راننده: خفه، بشین سرجات، سرتم از پنجره بیرون نکن. شاهزاده: چشم شاهزاده: ماماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااانی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آخ
له
پـــــــــــــــــــــــه !!!! خاتون جان کمـــــــــــــــــــــــــــرم!!!!!!!!!!!!!!![]()
![]()
اینجا چقدر تنگه نفسم در نمیاد .![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
راستی از اون ازبک چه خبر؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
باید از دولت تشکر کنیم بخاطر این امر خیرش.
من که هر وقت قولنج میکنم ،یه دور با اتوبوس میرمو میام خودش قولنجمو میشکنه.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:49 توسط خاتون |